X
تبلیغات
پوستي كه در آن زندگي مي كنم/خدمتكار/ بچه زرماري/لبخند موناليزا/ مارني/ خوب بد زشت/ نابخشوده/ فيلم كوتاهي در باره كشتن/ درخت زندگي/ جاده مالهالند/ نيمه شب در پاريس/ كابوي نيمه شب /بچه رزماري/جاده/سگ هاي پوشالي/ مرد باراني/ جاده/مخمل آبي اوه برادر کجایی؟//ادوارد دست‌قیچی/انتخاب سوفی/خانه های خالی/رودخانه میستیک/زیبا/3:10 به یوما/روزی روزگاری در آمریکا لنی/نزديک تر/ زندگی پس از مرگ/سخنرانی پادشاه/12 مرد خشمگین/ادوارد دست قیچی/شکستن امواج /قوی سیاه/هرگز رهایم مکن/درخشش ابدي يك ذهن پاک /راننده تاكسي /معلم پيانو/تو جک را نمی‌شناسی/ / سالت/اسپارتاکوس/مخمصه/آپارتمان/من نفرت‌انگیزهمه چیز درباره مادرم/چه بر سر بیبی جین آمد/سالو، 120 روز در شهر فساد/ فريدا /آخرین تانگو در پاریس/ پیش از طلوع آفتاب/زندگی همچون گل سرخ/ پاريس تگزاس/ ایستگاه آخر/ آمریکایی/ عشق سگی / يتيم خانه / ریش قرمز/ 4ماه، 3هفته و 2روز/ سگ هاي پوشالي / مترسک/ سرآغاز / مزد ترس/ پیش از آن که شیطان بفهمد تو مرده ای / دیوانه از قفس پرید/ پرواز بر فراز آشیانه فاخته/ شکارچی گوزن / پیش از طلوع آفتاب/ زيباي آمريكايي / زيباي روز/ بدو لولا بدو/ جدا مانده /رستگاری در شاوشنگ/ دریای درون فیلم هفته (نقد)
آرشيو نقد فیلم های برتر جهان (برای دسترسی آسان به مطالب این ویلاگ از گزینه جستجو استفاده کنید.)
درگاه پرداخت آنلاین

امتياز فيلم در (I MDB (6.0/10

داستان فيلم:

شان در حال دويدن در پارك دچار حمله‌ي قلبي  مي‌شود و جان مي‌سپارد. همزمان با مرگ او، نوزادي به دنيا مي‌آيد. ده سال بعد. آنا همسر شان در كنار قبر او ايستاده و مي‌گريد. او اكنون نامزد جوزف است. كليفورد، دوست شان و همسرش كلارا به ميهماني نامزدي آنا و جوزف مي‌روند. كلارا به بهانه‌ي جا گذاشتن......................داستان فيلم در انتهاي نقد

 ”تولد“ با مرگ آغاز مي‌شود. شان با لحني تمسخرآميز از تناسخ و حلول روح انسان در انسان يا موجودي ديگر حرف مي‌زند و لحظاتي بعد، در هنگام دويدن جان مي‌سپارد. دويدن او از تاريكي و درون يك تونل كوچك در پارك آغاز مي‌شود و در تونلي ديگر پايان مي‌پذيرد. گويا زندگي او سفري است ميان دو تاريكي، بين دو ابهام. با مرگ او، تولدي ديگر شكل مي‌گيرد و در نقطه‌اي ديگر از شهر، پسري كه نام او را بر خود دارد، زيستن را آغاز مي‌كند. پسري كه 10 سال بعد، درست در هنگام دل‌كندن آنا از خاطرات شوهرش، از حلول روح او در خود صحبت مي‌كند.
اين مي‌تواند آغاز يك فيلم معمولي در باره تناسخ و زندگي پس از مرگ باشد و با كمي شگفت‌آفريني، تماشاگران را تا پايان داستان با خود بكشاند. اما آنچه ”تولد“ را از اين ورطه مي‌رهاند، هاله‌ي ابهامي است كه بر سر هر رويداد فيلم وجود دارد. ابهامي كه هم در فيلم‌نامه‌ي ژان‌كلود كارير حضور دارد و ....................................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392ساعت 9:36  توسط مدیر وبلاگ  | 

امتياز فيلم در (I MDB (8.4/10

جری ( جک لمون ) و جو ( تونی کرتیس ) دو نوازنده فقیر که ناخواسته شاهد قتلی بوده اند مجبور می شوند برای فرار از دست گنگسترها با سر و شکل زنانه وارد گروهی موسیقی تماما دخترانه ، شوند . از قضا جو عاشق یکی از دختران گروه شده و پیرمردی پولدار نیز عاشق جری می شود.

 یکی از بهترین و به یاد ماندنی ترین دیالوگ های تاریخ سینما دیالوگ پایانی فیلم بعضی ها داغشو دوست دارندست. در این فیلم جک لمون که نوازنده ویولون سل است، برای حضور در کنسرتی، مجبور به پوشیدن لباس زنانه می شود. در این میان، پیرمردی به اسم اوسگود عاشق جک لمونی که زن شده می شود و لمون بیچاره را عاصی مي كند. در نهایت لمون لباس زنانه اش را از تن بیرون می کند:

جری: تو انگار حالیت نیس![كلاه گیسش را بر می دارد؛ با صدای مردانه] من مردم!

ازگود: [بی توجه] خب-هیچ كس كامل نیس!..............................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392ساعت 11:14  توسط مدیر وبلاگ  | 

امتياز فيلم در (I MDB (7.7/10

خلاصه داستان فيلم:

تريور رزنيك، كارگري ماشين‌ كار‌ است كه در يك كارگاه مونتاژ كار مي‌كند. او در حالي كه دستش را در حمام آپارتمانش مي‌شويد، با تعجب به چهره‌ي خود مي‌نگرد و سپس متوجه يادداشتي مي‌شود كه بر ديواره‌ي حمام چسبانده شده: “تو كي هستي؟” تريور به مدت يك سال نتوانسته بخوابد و كارهاي روزانه و شبانه‌اش پس از پايان ساعت كارش در كارگاه، به وقت‌گذراني با زني ................................
“ماشين‌ كار” فيلمي پيچيده و در عين حال جذاب است كه بر سنتهاي سينما و ادبيات اروپا به ويژه اسپانيا و روسيه تكيه دارد و مي‌توان آن را ادامه‌اي بر درخشش اخير فيلم‌سازان اسپانيايي نظير پدرو آلمودوار و آلخاندرو آمنابار دانست. فيلمي كه همچون ساخته‌هاي دو كارگردان مزبور، جسورانه و بي‌توجه به ساده‌پسندي اكثر تماشاگران ساخته شده و بيش از آن كه به توفيقش در گيشه توجه داشته باشد، به نوآوري‌هايي ملهم از سينماي اكسپرسيونيست و سوررئاليست تاكيد داشته است.
“ماشين‌ كار” از يك سو به خاطر شيوه‌ي روايتش يادآور فيلم “يادگاري (Memento)” است و از سوي ديگر، با توجه به بي‌خوابي به عنوان يكي از عناصر مهم فيلم، “بي‌خوابي (Insomnia)” را به يادمان مي‌آورد. فيلم‌هايي از كريستوفر نولان كه در هر دوي آنها، تنش‌هاي روحي و رواني شخصيت‌هاي فيلم به احساس گناهي كه داشته‌اند، معطوف .............


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392ساعت 11:31  توسط مدیر وبلاگ  | 

امتياز فيلم در (I MDB (8.2/10

جشن گرم و کوچک مالکوم و همسرش که به افتخار دریافت لوح افتخار برگزار شده به زودی با حضور هراسناک وینسنت به هم می ریزد. بعد از صحنۀ شلیک، به پائیز آینده در فیلادلفیا منتقل می شویم. کول 9 ساله در اولین ظاهر شدنش در فیلم، وقتی از خانه خارج می شود با قدم های سریع مثل فردی وحشتزده حرکت می کند.

The Sixth Sense ( حس ششم ) به کارگردانی M. Night Shyamalan و محصول سال ۱۹۹۹از آندسته فیلم هایی است که شاید هیچ وقت آنرا فراموش نکنیم. دلیل خاطره شدن این فیلم در ذهن ما نه به خاطر پیام و محتوای فیلم بلکه به دلایلی است که در ادامه به توضیح آن می پردازم.
حس ششم به خصوص در نیمۀ اولش بسیار پرمایه پیش می رود. تک تک صحنه ها به نظر در جای خودشان قرار دارند و صحنۀ زائد یا کسالت باری نمی بینیم. بازی درخشان هالی جوئل اسمنت حیرت آور است.
ریتم پر کشش فیلم در نیمۀ دوم تا حدودی از رونق می افتد، اما همچنان شیامالان بیننده اش را با قدرت حفظ می کند.
حس ششم از آن دسته فیلم هایی است که بعد از دیدنشان تمایل برای دیدن دوباره و دقت بیشتر در تماشاگر ایجاد می شود و جزئیات فیلمنامۀ شیامالان به حدی است که دیدن دوبارۀ آن ارزشش را ........................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1392ساعت 9:15  توسط مدیر وبلاگ  | 

    

بیا بهار که دیگر توان هجران نیست

بیا بهار که غیر تو همدل و جان نیست

بیا بهار که از  سیلی ای تبار خنک

کبود گشته رخم طاقت زمستان نیست

بیا بهار که از برف های چشم سفید

توان رفتن ما جانب گلستان نیست

بیا بهار به هر شا خهء شکوفه بریز

................

که بی حضور تو اینجا امید باران نیست


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1392ساعت 11:45  توسط مدیر وبلاگ  | 

امتياز فيلم در (I MDB (7.6/10

نویسنده : مصطفی سیفی

برادرکشی به شیوه ترس و سکوت

خلاصه داستان

امیر فرزند مردی متمول است كه با فرزند خدمتكارشان به نام حسن دوست است. امیر پشتو است. پشتوها قوم غالب افغانستان و سنی مذهبند. حسن از قوم هزاره است كه مردم آن آسیایی و شیعه مذهبند. امیر و حسن با هم دوستند و این در حالی است كه آصف كه یك جوان پشتوی متعصب است با دوستی .............

 هیچ جنگی جنگ نیست تا زمانی كه برادری، برادر خود را بكشد

معمولا با شنیدن نام افغانستان آنچه كه قبل از هر چیز در اذهان متبادر می شود کلماتی به جز جنگ، طالبان، بن لادن و... نیست. افغانستان سالهاست كه دست به گریبان جنگهایی با عناصر خارجی و داخلی است، ابتدا حمله روسها، سپس جنگ داخلی و حكومت طالبان و دست آخر نیز حمله آمریكا كه تاكنون نیز ادامه دارد. این نكته كه افغانها در این سالها در میان این همه تنش چگونه زندگی می كنند و حتی پیش فرضهای ذهنی ما ایرانی ها از زندگی دورادور با مهاجران افغانی چیزی نیست كه در "بادبادك باز" روایت شود. "بادبادك باز" سعی دارد از منظر و دریچه ای انسانی......................




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1391ساعت 15:27  توسط مدیر وبلاگ  | 

پیشنهاد برای دیدن یک فیلم خوب

امتیاز در (7.1/10) IMDB

"تران آن هونگ" بر خلاف کم کاریش اما توانسته سبک شخصی و بسیار متفاوت خود را معرفی کند. فیلمهایی با فضایی به شدت استلیزه، با استراتژی­های متفاوتِ قصه گویی که، از جمله، بسیار سینمای "یاسوجیرو ازو" فیلمساز بزرگ ژاپنی را به یاد می­آورند. فیلمهایی با عدول از کشمکشها و درگیریهای متداول دراماتیک و حذف بسیاری از نقاط اوج داستانگویی مرسوم و به جای آن تاکید بر ایده­ها و لحظه­هایی که از نگاه داستانگویی متداول لحظه­هایی مرده محسوب می­شوند. و در کنار آن وجه بصری شگفت انگیزي که شاید هر نما از این فیلم را به یک تابلوي نقاشی مملو از زیبایی­ها و جزئیات حيرت انگيز بدل می­کند.



+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1391ساعت 15:3  توسط مدیر وبلاگ  | 

امتياز فيلم در (I MDB (7.3/10
انگار که نیستی،چو هستی خوش باش
یک آموزش،اثر جدید کارگردان سوئدی،لان شرفیگ،اثر نو و بدیعی است که در رقابت های اخیر آکادمی اسکار نیز این بداعت از چشم داوران دور نماند و کاندید سه جایزه اسکار شد.فیلمی در مورد لذات زندگی.شرفیگ در اثر جدید خود از زندگی بعنوان گذرگاهی کم عرض یاد می کند که باید از آن گذشت،گذرگاه زیبایی که عبور از آن اندکی زمان می برد،پس ای کاش به جای هراس از کج قدم نهادن،از جای جایش استفاده کرد و لذت برد.ماهیت بدوی فیلم در همان رباعی مشهور عمر خیام خلاصه شده که:چون عاقبت  کار  جهان  نیستی  است،انگار که نیستی چو هستی خوش باش.

جنی دختر ۱۶ ساله ای است که از زندگی درحومه شهر لندن از زندگی .....................................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1391ساعت 11:56  توسط مدیر وبلاگ  | 



۱۴۸سال، پس از رنج‌های لینکلن در راه الغای قانون برده‌داری، دنیا به حقانیت نگاه لینکلن درباره‌ی حق آزادی سیاه‌پوستان پی برده و نگاه نژادپرستانه، باعث شرم و نفرت است. ۱۴۸ سال بعد، دیگر به گونه و پشت سیاه‌پوستان داغ اربابان مزارع پنبه نیست، دیگر کسی حق ندارد آن‌ها را برای رنگ پوست‌شان مورد تمسخر قرار دهد. نه این‌که این‌ها نباشد و به تمامی از بین رفته‌باشند، اما قاطبه‌ی افکار عمومی آموخته‌اند که این برتراندیشی بیهوده را محکوم نمایند. این‌همه، مدیون کسی است که اولین قدم را برای پیمودن راهِ این سفرِ طولانی نهاد؛ آبراهام لینکلن! کسی که «ایده‌ی دموکراسی را، آن‌گونه که واقعاً هست نجات داد»، دموکرات‌ترین......................................



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1391ساعت 21:40  توسط مدیر وبلاگ  | 

امتياز فيلم در (I MDB (7.9/10

بینوایان بیش از اونکه یک فیلم باشه، یک اپرای حماسی شورانگیزه. فیلم خیلی خوب و دلنشینی که موفق میشه خودش رو از سایه رمان بیرون بکشه و هویت مستقلی برای خودش دست و پا کنه. فیلمی احساس‌برانگیز که گاهی می‌خندونه و گاهی قلب رو به درد میاره، و نقشش تا مدت‌ها بر پرده ذهن باقی می‌مونه.

 فیلم، اقتباس نسبتا وفادارانه‌ای از رمان رو ارائه داده و تغییراتش جزئی و در جهت جمع و جور کردن داستانه. نکته‌ای که در این فیلم خیلی دوست داشتم، استفاده نو و هوشمندانه از ابزار موسیقی و آوازه. با اینکه چندان طرفدار فیلم‌های موزیکال نیستم، ولی موزیکال‌های زیادی دیدم و میشه گفت که بینوایان از بیشتر فیلم‌های این ژانر یک قدم فراتر گذاشته و از ملودی و آهنگ کلام برای رنگ دادن به شخصیت‌ها استفاده کرده. صدای عمیق و قوی و آوازهای آهنگین ژان والژان (با بازی زیبای هیو جکمن) همونقدر روح بزرگش رو به تصویر می‌کشه که صدای خشک و بی‌روح، و آواز تکرارشونده و منظم ژاور (راسل کرو) که در تمام فیلم چند نت نزدیک به هم و غیر هارمونیک رو پیاپی تکرار می‌کنه و حس تعلیق و ناراحتی در شنونده ایجاد می‌کنه. کوزت (آماندا سایفرد/ایزابل آلن) مثل قناری کوچک و ظریفی، با صدایی سوپرانو و فرشته‌سا، آوازهای پر زیر و بم و رویاگونه‌ای می‌خونه که نوید تمام چیزهای زیبا در زندگی رو با خودش داره؛ و در آواز لطیف، عمیق و قوی ولی گاها لرزان فانتین (ان هاتوی)، ردی از غم و حسرت و امیدهای در هم شکسته وجود داره.

 در این فیلم تقریبا گفتگوی .............................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1391ساعت 9:20  توسط مدیر وبلاگ  | 

  امتياز فيلم در IMDB

آخرین فیلم «میشائیل هانکه/Michael Haneke» تمامی آنچه از او انتظار می رفت و چه بسا چیزی بیش از آن را برآورده می کند. این فیلم یک درام تکان دهنده، هراس انگیز و مصالحه ناپذیر است که ترکیبی فوق العاده از صمیمیت و هوش و فراست کارگردان را به نمایش می گذارد. سؤالی که فیلم «عشق/Amour» مطرح می کند، به بیان شاعر بزرگ فیلیپ لارکین*، این است که کدام میل و اراده در وجود ما تا انتهای عمرمان باقی می ماند و هر چه به پایان زندگی مان نزدیکتر می شویم، واژه ی اراده و میل با کدام معنا و مفهوم حقیقی سر و کار پیدا می کند. هانکه فیلم خود را با یک سکانس فلش فوروارد (گذر به آینده) آغاز می کند که ذهن ما را تحت تأثیر قرار می دهد و درونمایه ی اصلی رو به مرگ و یادگاری وار و در حال انهدام آن را در خاطر ما جای نشین می کند، به طوری که واکنش های ذهن ما نسبت به هر آنچه پس از آن بر روی پرده می آید را در اختیار می گیرد.


هنرنمایی «ژان لویی ترینتینان/ Jean-Louis Trintignant» و «امانوئل ریوا/ Emmanuelle Riva» در نقش گئورگ و آنه، دو استاد موسیقی بازنشسته که در دهه ی هشتاد عمر خود به سرمی برند، بی نظیر و نفس گیر است. آن دو در یک آپارتمان شیک و بسیار مرتب در دل پاریس زندگی می کنند و پیانوی درجه یک جدیدی .......................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1391ساعت 10:51  توسط مدیر وبلاگ  | 

نقد فيلم: كارگردان: لارس فون‌تريه/ نويسنده: لارس فون‌تريه، پيتر اسموسن/  بازيگران: اميلي واتسون (بس مك‌نيل)، استلان اشكارشكارد (يان نيمن)، كاترين كارتليج (دودو مك‌نيل)، ‍ژان مارك بار (تري)، آدريان پاولينز (دكتر ريچاردسون)، جاناتان هكت (كشيش)، ساندرا فو (مادر)، اودو كاير (ملوان)/ فيلمبردار: رابي مولر/ تدوين: اندرس رفن / تهيه كننده: اكسل هگلند، پيتر آلباك ينسن/مدير توليد: لارس جانسون / انتخاب بازيگر: جويس نتلس/ رنگي، 153 دقيقه نسخه كارگردان و 158 دقيقه نسخه اوليه، محصول 1996 دانمارك/ نامزد اسكار و برنده 40 جايزه از جمله نخل طلاي كن 1996 و 13 نامزدي متفرقه
 پيش‌تحرير
نمي‌‌دانم يا دست كم مطمئن نيستم اين بخش پيش‌تحرير از كي وارد نقدهاي فيلم (اگر بشود نقدشان ناميد) شد اما هرچه بود، چه ابداع اين حقير چه ميراثي ارزشمند.................................................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1391ساعت 21:40  توسط مدیر وبلاگ  |