پوستي كه در آن زندگي مي كنم/خدمتكار/ بچه زرماري/لبخند موناليزا/ مارني/ خوب بد زشت/ نابخشوده/ فيلم كوتاهي در باره كشتن/ درخت زندگي/ جاده مالهالند/ نيمه شب در پاريس/ كابوي نيمه شب /بچه رزماري/جاده/سگ هاي پوشالي/ مرد باراني/ جاده/مخمل آبي اوه برادر کجایی؟//ادوارد دست‌قیچی/انتخاب سوفی/خانه های خالی/رودخانه میستیک/زیبا/3:10 به یوما/روزی روزگاری در آمریکا لنی/نزديک تر/ زندگی پس از مرگ/سخنرانی پادشاه/12 مرد خشمگین/ادوارد دست قیچی/شکستن امواج /قوی سیاه/هرگز رهایم مکن/درخشش ابدي يك ذهن پاک /راننده تاكسي /معلم پيانو/تو جک را نمی‌شناسی/ / سالت/اسپارتاکوس/مخمصه/آپارتمان/من نفرت‌انگیزهمه چیز درباره مادرم/چه بر سر بیبی جین آمد/سالو، 120 روز در شهر فساد/ فريدا /آخرین تانگو در پاریس/ پیش از طلوع آفتاب/زندگی همچون گل سرخ/ پاريس تگزاس/ ایستگاه آخر/ آمریکایی/ عشق سگی / يتيم خانه / ریش قرمز/ 4ماه، 3هفته و 2روز/ سگ هاي پوشالي / مترسک/ سرآغاز / مزد ترس/ پیش از آن که شیطان بفهمد تو مرده ای / دیوانه از قفس پرید/ پرواز بر فراز آشیانه فاخته/ شکارچی گوزن / پیش از طلوع آفتاب/ زيباي آمريكايي / زيباي روز/ بدو لولا بدو/ جدا مانده /رستگاری در شاوشنگ/ دریای درون
ترجمه انگلیسی به فارسی
برای سفارش ترجمه تخصصی کلیک فرمایید.
فیلم هفته (نقد) - خوب بد زشت - the good the bad and the ugly
آرشيو نقد فیلم های ماندگار جهان (برای دسترسی آسان به مطالب این ویلاگ از گزینه جستجو استفاده کنید.)

امتياز فيلم در (I MDB (9/10

"زمانی که زندگی ارزش خود را از دست دهد،مرگ بهای آن را می پردازد.اینگونه است که جایزه بگیرها به وجود آمدند"

سرجیو لئونه کارگردان معروفی است که در نقد فیلم روزي روزگاري در امريكاهم از او صحبت کردیم . وسترن های او که ملیت ایتالیایی دارند به وسترن های اسپاگتی مشهورند که ترکیبی از فرهنگ ایتالیایی و امریکایی را دارا هستند و در مقایسه با وسترن های آمریکایی کمی خشن تر هستند . كلينت‌ ايستوود که در فیلم به خاطر یک مشت دلار به شهرت رسید در خوب بد زشت شهرتش جهانی شد به گونه ای که هم اکنون محبوب ترین بازیگر تاریخ سینما است . در خوب بد زشت آدمها دنیای دیگری دارند آدمهایی که نباید احساسات بر آنها غلبه کند وگرنه سرنوشتشان فقط مرگ خواهد بود و فقط مرگ . همین بلاندیکه در فیلم نقش خوب را بازی می کند توکو را مجبور می کند برای چند بار بالای طناب دار برود تا خودش پول جایزه دستگیری او را به دست آورد خوب بد زشت در کنار اینکه ژانری اکشن و وسترن دارد ولی صحنه ها و شخصیت های کمدی در آن زیاد است و مطمئنا خنده دار ترین این شخصیت ها همان شخصیت توکو است که در عین حال که کارهای بسیار عذاب آوری انجام می دهد اما کارهای کمدی او بسیار بیشتر است و بیننده در پایان فیلم از اینکه او هم سرنوشت خوبی داشته و به ثروت رسیده خوشحال می شود . شاید اگر خوب بد زشت را بهترین فیلم وسترن ندانیم اما باید نام آن را در پنج فیلم برتر وسترن قرار داد .

کلینت ایستوود(بلاندی-خوب)،الای والاچ(توکو-بد) و لی ون کلیفت(زشت) هر سه لمپن هستند.اما هر کدام در کار خود پایبند به اصولی هستند.بلاندی از آن تیپ افرادی است که به روی افراد بدون سلاح و یا از پشت،اسلحه نمی کشد.توکو در ۱۴ ایالت مجرمی تبهکار است.۱۰ جرم دارد و محکوم به اعدام است و دقیقا همان کارهایی را انجام می دهد،که خارج از اصول کاری بلاندی است.توکو یک طعمه است برای جایزه بگیر ها.

"زمانی که زندگی ارزش خود را از دست دهد،مرگ بهای آن را می پردازد.اینگونه است که جایزه بگیرها به وجود آمدند"

اما در این میان زشت،سرگذشت عجیبی دارد.او می تواند در چارچوب بلاندی زندگی کند و در عین حال هم می تواند در چارچوبه فکری توکو،زندگی کند.او همیشه از دور نظاره گر است.باید در هر فرصتی واکنشی نشان دهد که بهترین واکنش است.به بیان دیگر چارچوبه فکری و رفتاری او کاملا باز است و می تواند در هر قالبی شکل گیرد.کار زشتی همواره آن است،که در دیالکتیک ما بین خوب و بد،سر به زنگها سر رسد و ما حصل این جدل را بی هیچ زحمتی و حتی قانون شکنی از آن خود دارد.زشت یک فرصت طلب است.اینگونه افراد همیشه در بیرون دایره قضاوت ها قرار دارند،فقط احساس عدم زیبایی شناختی در انسان ایجاد می کنند،که نام آن همان زشتی است.

تاد جکسون،عضو سوار نظام سوم،تمام طلاهای ارتش،به ارزش ۲۰۰ هزار دلار، را دزدیده و در قبرستان "ساوت هیل"در یک قبر به نام "گمنام"پنهان کرده است و منتطر فرصتی است تا آب ها از آسیاب افتد و  طلاها را تماما از آن خود دارد. نام خود را تغییر داده است به بیل کارسون.از این جاست که "زشت"کنجکاو می شود و مترصد فرصتی است تا فقط بفهمد چرا،جکسون نام خود را تغییر داده است و مدتی است دیگر با معشوقه خود نیست.

در این کشاکش،دیالکتیک ما بین "خوب و بد"،بی خبر از هر کجا در حال انجام است.بد،یک فراری تحت تعقیب است و خوب،یک جایزه بگیر است.

خوب،بد را تحویل قانون می دهد.درست در زمان اجرای فرمان قانون،طناب دار را با اسلحه پاره می کند و با این کار باعث می شود ارزش بد،هر دفعه چندصد دلار بالاتر رود.

"۵ تا مال من،۵ تا مال تو،۵ تا مال من و ۵ تا ۱۰۰ دلاری مال تو"

بد:"ببین ریفیق،تو دنیا دو جور آدم هست،آدمایی که طناب دور گردنشون هست و آدمایی که طناب را با اسلحه نشانه می گیرند.چون طناب دور گردن من است،سهم من باید از نصف بیشتر باشه"

خوب:"درسته که طناب دور گردن تو است،این تو هستی که ریسک می کنی،اما اونی که طناب رو می زنه منم.میدونی اگه یه ذره دیرتر شلیک کنم چی می شه؟"

بد:"بله،اون وقت ما از دیدن قیافه شما محروم می مونیم.اما یادت باشه اگر طناب دیرتر ژاره بشه تا پایان عمر باید در حال فرار باشی."

بدین ترتیب بدون خبر از زشت،این دیالکتیک(شرکت سهامی)ادامه دارد.تا آنکه دیگر ارزش بد،بالاتر نمی رود و زمان آن است که دیالکتیک ما بین خوب و بد،به یک گسست رسد.

خوب:"۵ تا مال من،۵ تا مال تو،۵ تا مال من،۵ تا مال تو،۵ تا مال من،۵ تا مال تو.می دونی من فکر نمی کنم دیگر ارزش تو از ۳۰۰۰ تا بالاتر بره.واسه همین بهتره برم سراغ یک آدم بدتر"

بد:"هی بلاندی،تو نمی تونی این کار رو با من بکنی"

خوب،بد را از اسب در وسط بیابان به پایین می اندازد و  رها می کند و به سمت شرکت دیگری حرکت می کند.اما بد همواره به سراغ خوب است....

...بد،از پنجره وارد می شود و از پشت اسلحه می کشد.

"تو دنیا ۲ جور حشره داریم.اونایی که از در می یاند تو و اونایی که از پنجره تو می یاند"

...اینبار بد خوب را در یک بیابان رها می سازد،اما نمی رود،بلکه دوست دارد نابود شدن خوب را از نزدیک ببیند.و این جایی است که بحث امروز من آغاز می شود.

در این آشفته بازار،ناگهان بد با جنازه نیمه جان بیل کارسون مواجه می شود.

بیل کارسون:"آب،اگه می خوای پولدار شی،آب.اسم من بیل کاکا...است.۲۰۰ هزار دلار طلا رو در قبرستان ساوت هیل تو یک قبر پنهان کردم"

بد:"اسم اون قبر چیه؟زر بزن مرتیکه الاغ-احمق؟طلا،شیرفهم شد.تو یه قبر.اونم شیر فهم شد.اما اسم قبر چیه؟اونچا هزار تا قبر هست.الاغ احمق"

بیل کارسون:"آ.آ.آن ناو...آب"

بد به دنبال آب می رود.در این زمان بلاندی سراغ کارسون می رود با پیکری نیمه جان،مانند او و کارلسون قبل از مردن نام قبر "آن ناون"را به او میگوید.

حال به این دو دیالوگ دقت کنید.دیالوگ ما بین خوب-بد در قبل از ایجاد رشته مشترک و بعد از ایجاد رشته مشترک که همانا نام قبری است که طلاها،آنجاست،قبری به نام "آن ناون":

 

قبل از اینکه بلاندی اسم قبر را بداند:

بد:"هی بلاندی.می خوام ازت خداحافظی کنم.می خوام مثل یک سگ بمیری"

بعد از از اینکه بلاندی اسم قبر را دانست:

بد:"هی بلاندی.من دوست تو ام.کوچیکتم بلاندی.هی هی .مثل یک خوک نمیری بلاندی.من دوست دارم بلاندی....الان واست آب می یارم.نمیر تا برگردم بلاندی،مثل یک خوک کثیف نمیری"

....  و داستان ادامه دارد تا قبرستان

اما  چرا این همه آسمان و ریسمان به هم بافتم تا به آن دیالوگ رسم؟جامعه ای که اساس گفتمان در آن،در یک بازه زمانی مانند دیالوگ فوق است،در اوج انحطاط اخلاقی قرار دارد.جامعه ای است بی هویت،با افرادی مشمئز کننده،افرادی که فقط نیازهایشان به طور عریان آنها را به هم پیوند می دهد.جامعه ای که افراد حتی از روی سیاست هم که شده،حاضر نیستند ظاهر روابط را نگه دارند.جامعه ای که عناصر تشکیل دهنده آن،همانند انگل ها در هم می لولند و هر کس فقط مایل است تا دیرتر غرق شود و حاضر است بدان بهانه از هر خط و چارچوبی عدول کند.درست در این جامعه که دیالکتیک ما بین خوب و بد در قالب فوق،در حال جریان است،زشت هم از دور نظر کننده اوضاع و احوال است،همانند کرکس هایی که همواره بر فراز بیابان ها در حال پرواز هستند.

به راستی روزی چند بار این جملات را از انسان هایی که به تو نیاز دارند می شنوی؟

"دوستت دارم،مخلصم،چاکرم،دلمون تنگ شده،کم پیدایی،من تو رو به خاطر خودت می خوام،تو بی نظیری،مثل تو دیگه دوستی ندارم،آقا ببینیمت...."

راستش دیگر این دیالوگ ها برایم شده مانند دیالوگ بیابان ما بین خوب و بد.گاهی دوست دارم آدم ها بدون تشریفات خودشان به سراغ اصل مطلب روند و کمتر مداحی کنند و حاشیه روند.

به راستی جامعه ای  که کنش های آن بر پایه چاپلوسی،مداحی و ثنا،دروغ و تنها نیازهای مقطعی زودگذر تعریف شده باشد،جامعه ای از نظر اخلاقی سقوط کرده و ویران است.زشتی،سرنوشت محتوم این جامعه است.

دردناک است.

*عبارت های ما بین "..."،همه از دیالوگ های فیلم خوب،بد و زشت،اثر سرجیو لیونه،برداشت شده اند.

سکانس ها و دیالوگ های بیادماندنی فیلم

در سکانسی که توکو در ساختمان طناب دار را بر گردن بلاندی انداخته و می خواهد او را بکشد ناگهان توپی به ساختمان شلیک می شود که هم بلوندی نجات پیدا می کند و هم یک صحنه طنز در فیلم ایجاد می شود به گونه ای دیگر این سکانس به داستان فیلم زیبایی و جذابیت می بخشد یا در سکانسی که توکو در وان حمام مشغول نظافت خود بود که سر وکله یه مرد پیدا می شود با تفنگی که بر دست دارد آرام آرام جلو می آید و می گوید : سالها متظر این لحظه بودم که انتقام خودم رو از تو بگیرم یادت هست که ... در این لحظه هر بیننده ای فکر می کند که توکو مجذوب سخنان آن مرد شده که ناگهان تفنگی را که از قبل در دستانش بود و در آب پنهان شده بود را بیرون می کشد او را به سرعت با چندگلوله می کشد و با یک جمله همه را به شگفتی وا می دارد : می خوای شلیک کنی شلیک کن ولی انقدر حرف نزن .

توگو به برادرش : تو برای این کشیش شدی که جرات نداشتی شغل پر خطر منو انتخاب کنی .

موسیقی بسیار زیبایی که در این فیلم مي شنويد اثری از Hugo Montenegro است

بهترین کار شناخته شده او موزیک فیلمی بود که در فیلم وسترنی Spaghetti  داشت.

بازیگران

کلینت ایستوود در نقش بلاندی : خوب

الی ولاچ در نقش توکــو : بد

لی وان کلایف در نقش سنتنزا : زشت

آنتونیو کاسل در نقش بیل کارسون / جکسون

رادا راسیموو در نقش ماریا

آنتونیو کاساز در نقش استیونز

آنجلو نووی در نقش مانک

آلدو جیوفره در نقش کاپیتان آلکوهولیچ

جان بارتا در نقش جان بارتو

ساندرو اسکارچیلی در نقش دپوتی

فیلم خوب بد زشت در IMDB

امتياز فيلم در (I MDB (9 /10

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1390ساعت 10:1  توسط مدیر وبلاگ  |