
نویسنده : amazon
سه نفر اصلی فیلم عبارتند از استون ، که مشتاق رهایی از زندان است اما در جستجوی متافیزیکی خود تعادل غیرمنتظره ای پیدا می کند، همسر فعال جنسی او، لوستا، زندانبان سالخورده جک را فریب می دهد، که پرونده آزادی مشروط استون را مدیریت می کند، و در نهایت جک. خود پدری نفرت انگیز، شوهری بی تفاوت و یک خویشاوند صمیمی مشکوک است که به دنبال مرگ برادرش، خاطرات شادی از او را از یادداشت های یک دفتر یادداشت بازگو می کند.
طنز بیرحمانه کارگردان، حلقه عظیم گلف باز قهرمان است که به نظر میرسد تمام آرزوهای زندگی جک روی آن پایان یافته است و بارها و بارها قبل از خود صاحب آن به درون قاب میخزد. برای استفاده از استعاره فیلمی از استون، جک در تمام عمرش در زمینی ناراحت کننده و پر از علف، گلف بازی می کند که نمی توانید آن را ببینید و به احتمال زیاد، مهم نیست که توپ را کجا می فرستید.
فیلم «سنگ» به آرامی از جنون پنهان استانی می گوید، از زندگی هایی که ارزشی ندارند زیرا پر از معنا نیستند... خانه سوخته جک مانند یک شی مادی فرو می ریزد، بدون نماد رقت انگیز بیداری برای زندگی جدید. در پشت نمای آن چیزی جز یکنواختی ظالمانه و یک فاجعه نافرجام وجود ندارد (دختر کوچکی که با چاقو با شیشه پنجره کشته می شده است). تمام پسزمینه فردی جک، پوشیده از گرد و غبار سالهای بیارزش، به راحتی در یک جعبه مقوایی جای میگیرد، که او آن را به سمت بازنشستگی قریبالوقوع از دفترش بیرون میآورد.
معنای گریزان و منحل شده «سنگ» در منطقه ای نهفته است که سینمای آمریکا به ندرت از آن الهام می گیرد - در یک زندگی بدون حادثه و محدود، در اتحادی از یکنواختی صبور و فروتنی بی معنی، پچ پچ های خالی و روال اداری، شبه آموزه ها و شبه جست و جوها برای خدا ، حقایق نادرست و چند صدایی درخشان، گزارش های فرمولی و انحرافات روانی، ظلم های بی دلیل و قتل های بی معنی، قاچاق بدن و غرایز مرده. همه اینها صدای سفید آمریکای استانی است که در بیرون منتشر می شود و در سکوتی که به دقت حفظ شده، بی چهره و ترسناک حفاری می کند. استون سمت معکوس فیلم است، از لحاظ جوی نزدیک به رمان «در خون سرد» ترومن کاپوتی، رمانی غیرداستانی در اواخر دهه 1960 که به طور قانع کننده ای این خبر تکان دهنده را برای کل ایالات متحده اعلام کرد: «چیزی در ما، اشتباه است»..............برای خواندن کامل نقد و بررسی فیلم ادامه مطلب را کلیک کنید......